تبليغاتX
یک قدم تا نیستان
از نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند
 
 

 

   ناگهان چهره برافروخته ای یعنی چه ؟

|+| نوشته شده توسط جع جع در چهارشنبه 14 مرداد1388  |
  هنگامی که ............

هنگامی که...

 هنگامی که دیگر طعامی جز خوردن غصه نباشد...

 هنگامی که دیگر آینه ها را توان نگاه به موجودی انسان مانند نیست...

 هنگامی که آسمان هم اشک هایش را دریغ کند...

 هنگامی که حال و هوای گریه می پوسد...

 هنگامی که نوازش خار را عادتی دیرینه دانند...

 هنگامی که آتش عشقی را نسیمی خاموش کند...

 هنگامی که شوکران گواراترین نوشیدنی باشد...

 هنگامی که خدای عشق را در پستوی خانه هم نتوان پیدا کرد...

 هنگامی که عاشق شدن را بازی کودکان دانند...

 هنگامی که روی ماه در میان غبار خاطرات گم شود...

 هنگامی که ...

آری، هنگامی ست که آوای عشق را تنها و تنها در نی غربت ها می توان شنید و بس

|+| نوشته شده توسط جع جع در دوشنبه 21 اردیبهشت1388  |
 

هر کس به چیزی تبدیل می شود که به آن عشق می ورزد

اگر سنگی را دوست داشته باشد ، سنگ می شود

اگر هدفی را دوست داشته باشد ، به آن هدف تبدیل می شود

اگر به فردی عشق بورزد آن فرد می شود

و آگر به خــــــــــــــدا عشق بورزد خدائی می شود

اینــــــــــــک انتخاب با خود شماست ................!

|+| نوشته شده توسط جع جع در یکشنبه 4 اسفند1387  |
 

هفده نكته از سخنان پدر مون در روز خداي راستين،

 

 1.  مشيت الهي براي رستگاري و شش هزار سال غرامت به پايان رسيده است، و عهد "آدم چهارم" آغاز گرديده است. تا سال گذشته، از طريق گسترش جهان شمول بركت راستين، نسب خوني شيطان بطور كامل ريشه كن شد. بنابراين، ما ميبايست متمركز بر اين پيروزي و بواسطة عشق راستين، در اين هزاره و عهد نوين بطور كامل پادشاهي بهشتي را بر روي زمين و در دنياي روح، از پائين ترين سطح، سطح ميكرب، تا سطح فرد، خانواده، قبيله، ملت، دنيا و هستي تأسيس كنيم.  گشايش دروازه ها بسوي بهشت نوين بر روي زمين و در دنياي روح بشكل واقعي آغاز شده است. ما اكنون ميتوانيم به استقبال عهد گشايش دروازه ها بسوي پادشاهي بهشتي بر روي زمين رفته و براي شهروند بهشتي شدن تمامي ابناع بشري، دعا كنيم.

 2.  تكميل پادشاهي بهشتي، از اتحاد روح و جسم، متمركز بر عشق راستين آغاز ميشود. بهمين دليل بدون غلبه بر جسم، بهشت وجود ندارد. هيچكسي نميتواند بدون اتحاد بين روح و جسمش وارد بهشت شود. شما اين موضوع را در زندگي روزانة خود تا چه اندازه احساس ميكنيد؟ اتحاد شوهر و زن در خانواده اساس و بنيان پايه براي بهشت است. بهمين سبب، بدون اتحاد زن و شوهر، ورود ابدي بعنوان خانواده به بهشت وجود ندارد.

 3.  تنها راه اتحاد روح و جسم راه عشق راستين است. ما نميتوانيم با توصل به زور بر جسم خود غلبه كنيم. اتحاد زن و شوهر نيز تنها از طريق عشق راستين صورت ميپذيرد.

 4.  در حوزة "آدم چهارم" به ايمان نيازي نيست. شما تنها ميتوانيد با اجراي ايمان مطلق، عشق مطلق و اطاعت مطلق متمركز بر والدين راستين عمل كنيد.

 5.  در طي دورة زماني هفت ساله بين 1997 تا 2003، ميبايست نهضت عشق پاك، نامزدي و بركت مقدس براي تمامي ابناع بشري در سراسر جهان به اجرا درآيد.

 6.  وقتيكه روح و جسم متحد شدند، ما ميتوانيم در سطح فردي به خدا نائل شويم و وقتيكه زن و شوهر يكي شدند، در سطح خانوادگي به خدا نائل ميشويم. بنابراين، اگر ما براي اتحاد روح و جسم خود صادقانه كاري انجام ندهيم، نميتوانيم به سطح خانواده، طايفه و ملت قدم بگذاريم.

 7.  خانة عشق براي مرد "زن" است و خانة عشق زن "مرد" ميباشد. خانة عشق والدين "فرزندانشان" هستند. خانة عشق خدا "انسان" و خانة عشق انسان "خدا" است. هر كسي خواهان زيستن در خانة عشق است. هستي خانة عشق است. خانة عشق تو زوج توست، در نتيجه او را ناديده نگير. كسي كه تو را مالك عشق راستين ميسازد، خود تو نيستي بلكه زوج توست. بنابراين، ما ميبايست براي خاطر زوج خود زندگي كنيم. هسته و بنيان هستي، خانوادة عشق راستين است. خانة عشق راستين در دنياي انساني جايگاه سكونت والدين، زن و شوهر، و فرزندان است. و خانة عشق راستين در جهان آفرينش هر جا و مكاني است كه بتوانيد براي خاطر ديگران، در بالا و پائين، جلو و عقب، راست و چپ زندگي كنيد.

 8.  كشور عشق راستين جايگاه آرامش هستي است. بالا و پائين عطف به والدين راستين (وفاداري)، راست و چپ عطف به شوهر، و جلو و عقب عطف به روابط بين فرزندان است.

 9.  پيشكش هونگ جين نيم، فرمانده ارشد دنياي روح، راه و دروازه  بركت در دنياي روح را گشود. او جلودار بركت (در دنياي) روح ميباشد. اين تنها بخاطر فداكاري "دمونيم" نبود. كار و تلاش در "چانگ پيانگ" اولين در نوع خود نيست. مهمتر از آن، سنتي است كه "هونگ جين نيم" در پيروي از والدين راستين ارائه داد. در حال حاضر در دنياي روح درست مثل آغاز كار نهضت در كره، دعا، خواندن سرودهاي مقدس و ويتنسينگ وجود دارد، اين درواقع ادامة كار روح القدس است. دنياي روح و دنياي جسمي ميبايست با يكديگر روحية پيشگامي را تجربه كنند. لطفاً همواره دعا نموده و خالصانه تلاش و كار كنيد.

10. از اين به بعد، تمامي مردان دنيا بجاي مقام بزرگ فرشته، در مقام برادر كوچك پدر راستين قرار دارند. بنابراين، زنان بعنوان نمايندة مادر راستين، ميتوانند مردان را در مقام برادران كوچك پدر راستين درآغوش بگيرند.

11. از اين به بعد، گزارش ميبايست گزارش نتاج كار (شما) باشد. شما ميبايست لااقل يك نتيجه داشته باشيد كه بتوانيد آن را گزارش دهيد. سنت والدين راستين را در كجا ميتوان از خود بجاي گذاشت؟ در دنياي روح؟ بر روي زمين؟ ميبايست كه آن را در نسب خوني خود از خود بجاي بگذاريم. (در نسب خوني زندة ما، در نسب خوني پاك.) براي اينكه نسب خوني پاك از خود بجاي بگذاريم به يك صافي نياز داريم. تا چه اندازه پاك و ناب شده ام؟ سلول هاي من تا چه اندازه شبيه سلول هاي والدين راستين شده اند؟ ما ميبايست سنت والدين راستين را نه در تاريخ و نه در كتابها كه در نسب خوني در قيد حيات، در ميان بازماندگانمان براي هميشه از خود بجاي بگذاريم. مسئله اين است كه تا چه اندازه خون انسان راستين را در خود دارا هستيم؟ موضوع جدي اين است كه چطور ميتوانيد نسب خوني خود را بطور واقعي تغيير دهيد.

12. اعلام ميكنم كه ديگر عبارت "رورند مون" را مورد استفاده قرار ندهيد. بجاي آن از عبارت والدين راستين استفاده نمائيد.

13. به هر چيزي كه ايمان داشته باشيد، بسان ايمان شما وجود خواهد داشت. شما بايد به يك چيز با اين نقطه نظر كه انجام گرفته است ايمان داشته باشيد، نه به اين عنوان كه شكل خواهد گرفت. بنابراين، اگر 50 درصد ايمان داشته باشيد، نتيجه 50 درصد خواهد بود. اگر صد در صد ايمان داشته باشيد، نتيجة حاصل شده صد در صد خواهد بود. خدا نه خداي فردي ديگر كه بايد خداي من باشد.

14. پس از ورود به سال 2000 چه چيزي عوض شده است؟ سطح و محتويات آن عوض شده است. وقتيكه به تاريخ فرهنگي نظر مياندازيم ميبينيم كه تاريخ شش هزار ساله به انتها رسيده است. و وقتيكه از نقطه نظر تاريخ مشيت شده نگاه ميكنيم متوجه ميشويم كه چهار سال تاريخ مردم برگزيده، مشيت الهي براي رستگاري، بپايان رسيده است. ما درتاريخ كانون خانواده (نهضت هماهنگ) ديگر به لغت "غرامت" نياز نداريم. بهمين دليل، اكنون زمان بازسازي كشور ميباشد. اگر ميتوانستيم در پي حتي يك كشور كوچك بوده و آن را بازسازي كنيم، تمامي دنيا، كشور خدا ميشد.

15. دليل يادگيري زبان كره اي نه به خاطر ضرورت كه بخاطر تقدير است.

16. وقوع مشكل هابيل و قابيل در خانوادة آدم بسبب مشكل مادر آنها، حوا، بود. اكنون زمان آن فرا رسيده است كه مادر به آموزش هابيل و قابيل برخاسته و در پيشاپيش پدر قرار گيرد. اين نقطة اساسي اتحاد هستي است. دليل شكلگيري سقوط اين بود كه مادر نتوانست در پيشگاه خدا، پدر، ايمان مطلق، عشق مطلق و اطاعت مطلق را به اجرا درآورده و آن را حفظ نمايد. از حالا به بعد، تمامي زنان بايد بسيج شده و به فرزندانشان (هابيل و قابيل) آموزش دهند. چون مادر مرتكب خطا شد، در اين زمان، مادران بايد در كمك به زندگي فرزندان، زندگي خود را بخطر بياندازند. وظيفة مادر اين است كه با بخطر انداختن زندگي خود فرزندانش را تغذيه كند. اعضاي ژاپني نبايد با بيفكري بيايند و بروند. در عهد "آدم چهارم"، تمامي زنان بايد بطور كامل با پدر راستين متحد شوند. زمانيكه به اين اتحاد با پدر دست يافتيم، كمال بهشت ميتواند بانجام برسد. ما ميبايست متمركز بر زنان، كشور را بازسازي كنيم.

17. "حزب زنان براي بناي عهد و دنياي نوين" ميبايست آغاز شود. اين حزب نه يك حزب دولتي كه بمعناي "خانه يا آشيانه" است. اين يك فرمان مخصوص از جانب خدا است تا بنا شود. ما ميبايست متمركز بر زنان، كشور را بازسازي كنيم. كمال "گروه رستگاري نوين براي كشور" با "حزب زنان براي بناي عهد و دنياي نوين" آغاز ميشود. ميبايست خانه اي براي آموزش فرزندان راستين، زنان راستين و كمال راستين مادران  بنا كنيم. اين مهمترين موضوعي است كه ما ميبايست در "عهد آدم چهارم" بواقعيت درآوريم. اكنون جهان (نوين) از اين نقطه ميبايست طلوع نمايد.

|+| نوشته شده توسط جع جع در یکشنبه 20 بهمن1387  |
 بوی پیراهن یوسف

باز شوق يوسفم دامن گرفت
پير ما را بوی پيراهن گرفت

ای دريغا نازك آرای تنش
بوی خون می‌آيد از پيراهنش

ای برادرها! خبر چون می‌بريد؟
اين سفر آن گرگ يوسف را دريد!

يوسف من! پس چه شد پيراهنت؟
بر چه خاكی ريخت خون روشنت

بر زمين سرد خون گرم تو
ريخت آن گرگ و نبودش شرم تو

تا نپنداری ز يادت غافلم
گريه می‌جوشد شب و روز از دلم

داغ ماتم‌هاست بر جانم بسی
در دلم پيوسته می‌گريد كسی

ای دريغا پاره دل جفت جان
بی جوانی مانده جاويدان جوان

در بهار عمر ای سرو جوان
ريختی چون برگ‌ريز ارغوان

ارغوانم! ارغوانم! لاله‌ام!
در غم‌ات خون می‌چكد از ناله‌ام

آن شقايق رسته در دامان دشت
گوش كن تا با تو گويد سرگذشت

نغمه‌ی ناخوانده را دادم به رود
تا بخواند با جوانان اين سرود

چشمه‌ای در كوه می‌جوشد من‌ام
كز درون سنگ بيرون می‌زنم

از نگاه آب تابيدم به گل
وز رخ خود رنگ بخشيدم به گل

پر زدم از گل به خوناب شفق
ناله گشتم در گلوی مرغ حق

آذرخش از سينه‌ی من روشن است
تندر توفنده فرياد من است

هر كجا مشتی گره شد، مشت من
زخمی هر تازيانه پشت من

هركجا فرياد آزادی منم
من در اين فريادها دم می‌زنم


|+| نوشته شده توسط جع جع در جمعه 8 شهریور1387  |
 ازدست تو خواهم رفت

تصور بهاری را که از دست تو خواهد رفت

خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت

شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن

نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت 

مزن تیر خطا آرام بنشین و مگیر از خود

تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت 

همیشه رود با خود میوه ای غلتان نخواهد داشت

به دست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت 

به مرگی آسمانی فکر کن محکم قدم بردار

به حلق آویز داری را که از دست تو خواهد رفت 

|+| نوشته شده توسط جع جع در شنبه 19 مرداد1387  |
 
 

  سلام احمق جان

 راستش حسابی کسلم از دست همه ناراحت ولی از دست تو .....

نه چرا ناراحت باشم

تو دلقک نازی

راستی احمق جان کلمه عبور را خودم به تو دادم که وبلاگ را درست کنی نه بعضی اطلاعات حذف کنی

متاسفم که تو را باید تحمل کنم

واقعا

|+| نوشته شده توسط جع جع در یکشنبه 13 مرداد1387  |
 چوبه دار

 

 

 

تصور بهاری را که از دست تو خواهد رفت

خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت

شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن

نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت 

مزن تیر خطا آرام بنشین و مگیر از خود

تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت 

همیشه رود با خود میوه ای غلتان نخواهد داشت

به دست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت 

به مرگی آسمانی فکر کن محکم قدم بردار

               به حلق آویز داری را که از دست تو خواهد رفت 
|+| نوشته شده توسط جع جع در پنجشنبه 27 تیر1387  |
 تضمینی از سعدی

اي که از کلک هنر نقش دل‌انگيز خدايي

حيف باشد مه من کاين همه از مهر جدايي

گفته بودم جگرم خون نکني باز کجائي

«من ندانستم از اول که تو بي‌مهر و وفايي

عهد نابستن از آن به که ببندي و نپائي»

مدعي طعنه زند در غم عشق تو زيادم

وين نداند که من از بهر غم عشق تو زادم

نغمه‌ي  بلبل شيراز  نرفتست  ز  يادم

«دوستان عيب کنندم که چرا دل به تو دادم

بايد اول به تو گفتن که چنين خوب چرايي»

تير را قوت پرهيز نباشد ز نشانه

مرغ مسکين چه کند گر نرود در پي دانه

پاي عاشق نتوان بست به افسون و فسانه

«اي که گفتي مرو اندر پي خوبان زمانه

ما کجائيم در اين بحر تفکر تو کجائي؟»

تا فکندم به سر کوي وفا رخت اقامت

عمر بي دوست ندامت باشد و با دوست غرامت

سر و جان و زر و جا هم همه گو: رو به سلامت

«عشق و درويشي و انگشت‌نمايي و ملامت

همه سهل است تحمل نکنم بار جدايي»

درد بيمار نپرسند به شهر تو طبيبان

کس در اين شهر ندارد سر تيمار غريبان

نتوان گفت غم از بيم رقيبان به حبيبان

«حلقه بر در نتوانم زدن از بيم رقيبان

اين توانم که بيايم سر کويت به گدايي»

هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجويم

همه چون ني به فغان آيم و چون چنگ بجويم

ليک مدهوش شوم چون سر زلف تو بجويم

«گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم

چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايي»

نرگس مست تو مستوري مردم نگزيند

دست گلچين نرسد تا گلي از شاخ تو چيند

جلوه کن، جلوه که خوزشيد به خلوت ننشيند

«پرده بردار که بيگانه خود آن روي نبيند

تو بزرگي و در آيينه کوچک ننمايي»

نازم آن سر که چو گيسوي تو در پاي تو ريزد

نازم آن جاي که از کوي وفاي تو نخيزد

شهريار آن نه که با لشگر عشق تو ستيزد

«سعدي آن نيست که هرگز ز کمند تو گريزد  

چوبدانست که در بند تو خوشتر ز جدايي»

|+| نوشته شده توسط جع جع در چهارشنبه 26 تیر1387  |
 نامه ای به خدا

 

 خدای من این نوشته را در زمانی برایت مینویسم که شاید تو هم مثل خیلی از موجوداتت  سر به بالین نهاده باشی و گهگاه دست نرم و گوشتالودت را بر روی شکم سیرت  بکشی و از فرط شکم چرانی خوابت نبرد .و یا شاید مثل خیلی از مردم سنگ طاقت را بر شکم گرسنه ات ببندی .

خدای من امشب می خواهم خارج از خدای و بندگی با تو حرف بزنم . اصلا امشب برای لحظه ی هم شده دوست دارم دست از خدای بکشی  و به حرف دل من گوش دهی . خدای من امشب درست دراین لحظه که با تو حرف می زنم همه آن کسانی که هماره مابین من و تو دیواری به نام مذهب کشیده اند . در لانه ی خود لولیده اند و هماره به این فکر می کند که چطور فردا با روشی  تازه مرا دست به سر کنند اما خدای من (( ما بی غمان مست دل از دست داده ایم )) و انان هم نمیداندو شاید خودشان را به خریت می زنند. به هر حال ((یارب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان)) خدای من گوش کن این حرف من تنها نیست این درددل یک بنده نیست که با خدایش حرف می زند ۰بل درد دل همنوعان و همسن و سالهای من است . این درد جامعه من است  ۰

با تو هستم خدا .بهترین سالهای عمرم که خودتت به عنوان بهار از آن نام بردی برای شناخت تو نه تو برای شناحت خودم که همان شناخت توست به هدر دادم ۰بله تعجب نکن به هدر دادم چرا که درس خواندن من فقط بیهوده سپری کردن عمرم بود و دیگر هیچ . خدای من تو خود شاهد بودی که چه شبها در میان کتابهایم تو را یا بهتر بگویم خودم را جستجو کردم ولی افسوس که این جستجو فقط برای همان شب ارزش داشت چرا که فردا دیدم ان همه تفحص به لقمه نانی هم نمی ارزد. 

  خدای من چه می گویم ؟ خدایا بیشتر از هر وقت دیگر از دستت دلخورم . هر بار به درگاهت رو می کردم با اشتیاقی التماست می کردم که انگار تو هیچ کاری نداشتی و عاشقانه مرا می پایدی ولی نمی دانستم که تو نه فقط حواست بلکه نگاهت هم با من نبود .. دروغ که نمی گویم؟..........خدای من دلم ازت گرفته .  خدای من دوباره حوصله ات سر رفت. باشه . شبی دیگر برایت می نویسم

|+| نوشته شده توسط جع جع در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387  |
 
 
بالا